ساشا

روزنوشتهاي ساشا

5/30/2005

بالاخره میاد

انتظار تا به کی وای از این انتظار
باکسی قرار گذاشتن و منتظر شدن مقوله ای که سر همه اومده ، وقتی که طرف به موقع میآد خوشحال میشی ولی اگه دیر کنه هم نگران میشی و هم عصبانی . نمیدونی چی کار کنی تااینکه یا خودش میاید و یا تو یه جورایی از حالش باخبر میشی . و بالاخره آروم میگیری. و گاهی وقتی که قرار نگذاشتهای اون میآد چقدر خوشحال میشی و پر در میآری . البته اگه ته دلت انتظارشو بکشه !
دقت کردین که لحظه لحظه زندگی هم انتظاره ! انتظار دمیدن سحر، شروع فعالیت ، رسیدن به قرارها و رسیدن به هدفها . اومدن به خونه و آروم گرفتن.
اگه این نباشه ، همه چی به راه باشه ، کوشیدن و دویدن و خواستن و رسیدن به غایت زندگی چه معنایی داره؟
من خودم از منتظر گذاشتن و منتظر ماندن خیلی بدم میآد ولی تو هر کودومش یه تجربهایی پیدا میکنی که دفعه بعدی کمتر منتظر باشی؟
از همه دوستای خوب خوبم هم معذرت میخوام که نمی تونم زود به زود بهشون سر بزنم ولی همیشه به فکرتون هستم و دعاتون میکنم. شما هم منو فراموش نکنید . یهکم سرم شلوغه ولی بی وفا نیستم.