ساشا

روزنوشتهاي ساشا

9/22/2004

باغ ما

ما یه باغ انگور فسقلی داریم که سرمامان و بابا رو حسابی گرم کرده ، طوری که بخاطر باغ نمیگذاشتن من بیام برا ثبت نام ولی ما اومدیم ثبت نام کردیم و برگشتیم خونه ، دلم برا سپهر یه ذره شده بود ولی حیف که نتونستم با خیال راحت ببینمش ؛ البته جاتون خالی یه شب برا شام رفتیم به یکی از رستورانهای خیلی با کلاس شهر ولی چون نمی خواستیم زیادی خرج کنیم ، حسابی افتادیم تو خرج ؛ بهتون نگفتم ما هر تصمیمی بگیریم برعکسش سر مون میآد. تجربه کردین بعدش چه حسی به آدم دست میده ، من که هر بار پشت دستمو داغ میکنم که دیگه از قبل تصمیم نگیرم وقضاوت نکنم ولی مگه میشه جلوی این دل صاب مرده رو گرفت.
هفته آینده سرم خیلی شلوغه : عروسی دختر عمو ، حاجی خرون دختر خاله و باقیمانده کارهای باغ . همگی هفته خوبی داشته باشین.

9/05/2004

بالاخره من هم اینترنت پیدا کردم تا حال شما ها رو بپرسم . خوبین و خوشین ؟ تابستون 83 هم در حال اتمامه ما که نتونستیون استفاده درست و حسابی ببریم . شما چیکار کردید . مسافرت رفتید ؟
کارهای فوق برنامه روزانه انجام دادید . من عاشق مسافرتم بخاطر همین شوهر نقشه بردار پیدا کردم تا با هم دیگه سفر های مارکو پلو رو انجام بدیم . وای از دل غافل که سپهر میره و من از دلتنگی خسته شدم .
پنجشنبه هفته گذشته نامزدی دختر برادرم که دو سال از من کوچکتره بود. الحمدا... یه شوهر خوش اخلاق نصیبش شده ! ولی ازدواج اون چماقی به سر من شده که مقایسه نامزد اون و سپهر بیچاره شروع شده(بدون اینکه کسی سپهر رو ببینه )خودتون از ازدواج های شهرهای کوچک خبر دارید . حالا دیگه از بزرگ و کوچیک فامیل به من گیر میدن که پس کی تو شوهر میکنی . کسی نیت بهشون بگه شما سر پیازی یا ته پیاز !!!
بعضی ها تغییر نوشتار می دهند ، بعضی ها طرح سایت میدهند بعضی ها جایزه میدن.ما که هیچ کدوم از این کارها رو نکردیم کسی هم محلمون نمیده . اخه انصافه . حالا نخواستیم هر روز به ما سر بزنید از برخی خوش غیرت های با وفا(ماهان و خانم خانما) یاد بگیرید و لااقل سالی ماهی 1 بار به ما سر بزنید. بابا ما خیلی خاطرتون میخوایم.